تبليغاتX
پرگوک
دوشنبه شانزدهم مرداد 1385

 

آدم وقتی "نرگس" نگاه می کنه ٬ یاد این حرف آقای پورج می افته.

و یک سوال:کِی می شه چادر تو سریالهای ایرانی نماد دخترهای خوب و آفتاب مهتاب ندیده ٬نباشه؟!

پ.ن:یکی نیست بگه مگه مازوخیسم داری هر شب از خوابت می زنی اینو میبینی!

 

+ پونه
سه شنبه دهم مرداد 1385
هوا صاف٬آسمان آبی...

تو حالا ٬ رسیدی به نوک زبانم.دهان اگر باز کنم ٬ می افتی بیرون.حالا هی بگو کم حرفی ٬بگو ساکتی...آن دو نفر؟!چسبیده به کف پا ٬آماده اند تا شوت شوند بیرون.وجدان هم چیز مزخرفی است.مزخرف و دست و پا گیر.رهایم نمی کند...

دیگران هم هستند.تلنگری می زنند و می روند.ردپایشان گاهی جاری می شود توی رگهام٬ می رسد به مغزم و اشک می شود روی گونه هام...

زندگی همین است دیگر...هوا صاف ٬ آسمان آبی ٬دنیا سبز ٬ من سرگردان...اینجا نشسته ام تنها!

پنجره ها:[+]

+ پونه
جمعه ششم مرداد 1385
 

به طرز هولناکی حالم خراب است.مدام دلشوره دارم.اضطراب...اضطراب...اضطراب...

+ پونه