تبليغاتX
پرگوک
سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386

+ پاک شد.

شاید چون تمام چیزی نبود که می خواستم بگویم .
بیان ناقص ، حس کامل را حیف می کند.
+ پونه
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386
 

wow! تابستون



اصولاً شروع تابستون برای مدرسه ای ها مصادفه با تموم شدن امتحانای خرداد.
منم امتحانام تموم  p:  و تابستونم شروع شد.

حالا از امروز باید چند تا کتاب نیمه تمومی که دستمه تموم کنم [دایی جان ناپلوئون - زندگی با پیکاسو - دو تا از جمال زاده و سه تا رمان کوچولوی دنباله دار از رینولدز نیلر که منو یاد "نیکولا کوچولو"ها می ندازه و کلی بامزه ست]


بعد باید یه کم بیشتر ساز بزنم که آقا معروف بد اخلاقه اینقدر حالمو نگیره و هی ازش بدم نیاد و هی یاد آقا مهربون خوش اخلاقه نیفتم.مثلاً بشه روزی 3 - 4 ساعت !!!!!!! خوبه.که بعد از تابستون کم کم بکنمش 6 ساعت(چه توهمی!)

یه کمم ورزش کنم بد نیست.

شاید رفتم موهامم 2 سانتی کوتاه کردم.

همه ی اینا البته 2 هفته بیشتر طول نمی کشه. باید دوباره برم سراغ درس و مشقام.آخه نمی دونی که...امسال...یعنی سال دیگه...آره همون ، اسمشو نبر!!
 کنکور دارم.

+ پونه
شنبه نوزدهم خرداد 1386
همینجوری:

کیشلوفسکی درباره ی شخصیت Van den Budenmayer می گوید: در هر سه فیلم سفید ، آبی و قرمز از شخصی به نام ون دن بودنمایر نام می بریم.پیش از این هم در فیلم ورونیک و در فیلم های ده فرمان از این اسم استفاده کرده ایم.او آهنگساز آلمانی مورد علاقه ی ماست که به اواخر قرن نوزدهم تعلق دارد.در واقع او وجود ندارد.مدت ها پیش او را اختراع کردیم. بودنمایر در واقع همان "زبیگنیف پرایزنر "است.پرایزنر الان درباره ی آتار قدیمی اش می گوید که آنها را بودنمایر تالیف کرده است.بودنمایر حتی تاریخ تولد و وفات هم دارد.تمام آثارش فهرست بندی شده و هنگام ضبط از شماره های فهرست بندی شده استفاده می شود.

من ، کیشلوفسکی-دانوشا استوک .ترجمه:حشمت کامرانی
+ پونه
شنبه دوازدهم خرداد 1386
 ۱۲۹۸۰۹۸۰۸

ممنون از معین برای دعوتش

سن من یا بهتر بگویم ، سن تاثیر پذیری ام از دنیا آنقدر ها نیست که کسی یا چیزی در مقطعی خاص از زمان ، به هر دلیلی مسیر زندگی ام را تغییر داده و از من آدم دیگری ساخته باشد.از هم سن و سال هایم ، چون همیشه توهم این را داشتم که بیشتر از همه شان می فهمم هیچوقت آنطور که باید تاثیر نگرفته ام و البته این به آن معنا نیست که چیزی یادم نداده اند.
چیز هایی اما هست در زندگی که اصلاً و اساساً دیوانه ام کرده اند و هر کدام به نوعی،در زمانی خاص ، گوشه ای از فکر و دهن و قلبم را تصاحب کرده و روی رفتار و حالاتم تاثیری عمیق گذاشته اند.



پدیده ای به نام چلچراغ که به مقداری متنابع سطح سلیقه و تفکرم را بالا برد و در من علاقه ی نوشتن ایجاد کرد و فریدون عمو زاده ی خلیلی که باعث شد هر از گاهی روی کاغذ چیزی خط خطی کنم واسمش را داستان بگذارم.

آدمی که در من علاقه و عشق به موسیقی - جدی ترین نیاز زندگی ام - را ایجاد کرد و به دنبالش یادم داد که هیچ وقت ظاهر افراد را با درونشان قاطی نکنم و زودتر از اینکه عاشق حرفهای کسی شوم ، به اعمال و پندارش توجه کنم و اینکه همیشه قاطع ترین تصمیم بهترین است و همیشه و همیشه زودتر از قلب با عقلم تصمیم بگیرم و یادم باشد که آدم های بی نیاز دوست داشتنی ترند

با منوئت های باخ و بتهوون و کنسرتوهای مندلسون و چهار فصل ویوالدی و ای ایران خالقی بود که دیوانه شدم.با شرط بندی چخوف و تکه هایی از سمفونی مردگان و تمام نیمه ی غایب سناپور و صفحه ای از سووشون و قصه ای به نام " هرم یادها" که با خواندنش آنقدر از غم لبریز می شوم که تا مدت ها غمگین نشدنم تضمین شده است. با 1984 و" دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم" سالینجر.با فرهنگسرای ارسباران و محدوده ای به نام پل سید خندان و کتابفروشی پنجره و ...


و همه ی این ها باعث شده که از زندگی گاهی لذت ببرم ، دلتنگ شوم و تغییرات را راحتتر تحمل کنم.





 

+ پونه
دوشنبه هفتم خرداد 1386

چند چیزی که این روزها ناراحتم می کنند و یا ماهرانه روی اعصابم قدم می زنند:

1) آهنگ " سایه ی عشق " نوید و امید
2) تبلیغ رولت بستنی میهن
3) قبض موبایل ؛ این قبض موبایل لعنتی
4) بابام
5) سریال " سالهای برف و بنفشه"
6) پراید نقره ای
+ پونه
سه شنبه یکم خرداد 1386
جایی، نزدیک شهریور سال پیش گیر افتاده ام.
چیزی سخت و تلخ مرا به آن روزها گیر داده و رها نمی کند.هجوم خاطرات است که حالم را به هم می زند.بعد تصویرم فید می شود.
...چیز جالبی نیست.گفته باشم!



پ.ن:بدی ماجرا وقتی است که خیال می کنی آسوده ای.نفس عمیق می کشی و دقیقاً از همینجاست که بازی شروع می شود.

پ.ن 2 :در راستای فرمایش یکی از دوستان عزیزم ، مبنی بر اینکه " وبلاگ نوشتن تو فقط برای خالی نبودن عریضه ست" و با توجه به کاهش محسوس کامنتها ، اینجانب از ادامه ی وبلاگ نویسی به شدت دلسرد شده و نیازمند ذره ای (فقط ذره ای) توجه و اینهاست.

پ.ن 3:حس ِ کثیفی دارم.احساس می کنم تمام گذشته ، در رفتارم با آدم ها اشتباه کرده ام و به گند کشیده شدن روابطم با افرادی که دوستشان داشته ام ، ناشی از همین اشتباه بوده است.

+ پونه