
صدسال بعد
تو مینویسی:
"صد سال ِ پیش
مردم از حکامشان بیزار بودند
و حکام ، از مردمانشان
شرق از غرب به نفرت بود
غرب از شرق
و از شمال تا جنوب ِ جهان
چیزی جز بیداد برجا نمانده بود..."
تو مینویسی:
"صد سال ِ پیش
تمام گلهای شقایق را از ریشه برکندند
و به جای آنها ، هرزه گیاه ِ دروغ را نشاندند
و حاشیه ی همه ی خیابان ها را با دروغ ، آذین بستند
و تمام شهرها را با دروغ آراستند
و تمام کشتزارها را دروغ باران کردند
تا دروغدانه بروید..."
اگر اینگونه که هست ، بماند
صد سال بعد
به راستی که تو چیزها خواهی نوشت
و چه چیزها برای نوشتن خواهی داشت...
نادر ابراهیمی|غزلداستانهای سال ِ بد